اولین عید بعد از ازدواج مان بود.لبنانی ها رسم دارند دور هم جمع شوند.آن شب مصطفی به خانه پدرم نیامد ودر موسسه پیش  بچه ها بی سرپرست ویتیم ماند.وقتی علت نیامدنش را پرسیدم، گفت:"الان عید است خیلی از بچه ها رفته اند .بعد برگشت برای بچه ها تعریف می کنند که چنین وچنان شد.من باید در موسسه بمانم،با اینها ناهار بخورم،سرگرمشان کنم،تا وقتی آنها تعریف کردند،اینها هم چیزی برای گفتن داشته باشند" گفتم:"خب چرا غذایی که مادرم فرستاد را نخوردید؟چرا نان وپنیر خوردید؟" گفت:"آن غذا،غذای مدرسه نبود." گفتم:"شما دیر آمده اید،بچه ها نمی دیدند شما چی خورده اید." اشک هایش جاری شد وگفت:"خدا که می بیند."

غاده جابر همسر لبنانی شهید چمران