هفته زن و یک کتاب
زنان خرمشهر
جنگ يك باره به خرمشهر آمد.مردم خرمشهر جنگ را انتخاب نكرده بودند،اما جنگ آمد وهمه جاي زندگيشان را پر كرد.شايد براي مردها زندگي كردن در جنگ راحتر باشد،يا طبيعي تر.ولي در خرمشهر جنگ به زندگي زنها هم آمده بود.بعضي از اين صدخاطره درباره ي زنان خرمشهرند، وبعضي از زبان زنان خرمشهر.
زنان خرمشهر/بتول كازرونيان/تهران:روايت فتح/چاپ چهارم 1389
وخاطراتي از اين كتاب:
- روز اولي بود كه مي خواستم برم دبيرستان.رفتم.دربسته بود.
صداي انفجار مي آمد.شهر آشفته بود.رفتم سمت مسجد جامع.گفتند"سنگراحتياج داريم."
با بقيه خواهرها گوني ها را پر از خاك وشن كرديم.بعد از دو سه ساعت ديدم دارم گوني ها را با دست پر مي كنم!
**وعده داده بودند كه "مهمات مي رسه.لشكرقوچان توي راهه."
بچه ها مي گفتند"لشكر قوچان رو گرگ ها توي راه خوردند!"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
- بچه ها كي مي دونه به اين قسمت تفنگ چي ميگن؟
داد زدم"من مي دونم.مي گن جلنجدن."
همه زدند زير خنده.يكي گفت"كوچولو! تو كه ترك نيستي. بگو گلنگدن."
گفتم"چه مي دونم.مي خواستن برامون مربي ترك نگذارن."